انقد دلنوشته نوشتم مغزم افلیج شد
فردا عمل دارم قرار بود شنبه باشه یعنی عمروز ولی آمادگی نداشتم
قراره فردا سات نه صبح عمل کنم
باید چند ماه تو جا باشم هع
دیگ یونی فعلا حذف کلاسام
باید بشینم تو خونه خودم بخونم تا این ترمو نیوفتم
هوووف خانم آندیل بازم گفت مستر محمدی بوی عطرت تو کلاس میپیچید تو کلاسمون الان سیگارت خفممیکنه ساری یکم عقب وایسا گفت اخر کلاس کارت دارم هوففف باز گیر داد بهم ک چرا حوصله درس نداری یع مدته اصن زندگیم تایمه خودشو ندارع میرم کانال خودمو با نوشته هام آرومکنم
خانم آندیل شاگرد کلاسه خودمونه شاگرد نمونه کلاسمون الان دبیر شده نمیدونم چراع چون اقای هوف سیبیلی مریض شده و تموم
اصن منتظرش نشدم اه حال نداشتم مستقیم رفتم خونه گوشیم زنگ خورد آیدل بود خاموش زدم بجان خودمو حوصله نداشتم
بعدشمم مهران گفت ی دختر هس برا آدمین کانالت منم گفتم خانوم محترم اینواون بعدشم تموم البته حذفشم کردم دختر دایی هوفف اون اومد
بیخیال روزامون بد میگذره
برچسب:
نویسنده: هلیا قنبریپور